شروع سال 88 و گریه های بابا - تاریخ: 1394/6/8 ساعت: 12:31
    سال 88 که بدترین سال عمرم بود شروع شد. از ابتدای سال در حال گریه کردن بودم.   11 عید عروسی دایی کوچکم بود. من به خانه پدرم رفتم و مادرم را با اصرار به شمال فرستادیم و قرار شد چند روز خواهرم بیاید و کارهایم را انجام دهد. من درد را کم کم در استخوانهای صورتم هم احساس می کردم. دیگر صبرم داشت به انته...
تشخیص نادرست و دردهای استخوانی - تاریخ: 1394/6/8 ساعت: 12:28
  حدود 5 سال و نیم از شنیدن خبری که زندگی من را دگرگون کرد می گذرد. من در ماه بهمن سال87 برای طرح پایش سلامتی که اداره برای کارکنان گذاشته بود شرکت کردم. آزمایش خون، بینایی و شنوایی، قلب و ... و کلا چکاب کاملی که انجام دادم صحت و سلامت بدنم را تایید می کرد. چند روزی از انجام این آزمایشها نگذشته بود ...
امواج زندگی - تاریخ: 1394/6/8 ساعت: 12:07
امواج زندگی   امواج زندگی را با آغوش باز پذیرا باش حتی اگر تو را به قعر دریا ببرد    آن ماهی که همیشه بر سطح آب می بینی مرده است    
یادگاری - تاریخ: 1394/6/8 ساعت: 12:05
یادگاری   می نویسم یادگاری / تا بماند روزگاری / گر نبودم روزگاری      ایـــــن بمانـــد یــادگــــــــــاری